درباره من


من اینجا بس دلم تنگ است ...
و هر سازی که می بینم،
بد اهنگ است...
بیا ره توشه برداریم
و قدم در راه بی بازگشت
بگذاریم
و ببینیم اسمان هر کجا ،
ایا همین رنگ است ؟


ا

منوی اصلی

لینک های روزانه

آخرین نوشته ها

دوستان من

موضوعات

آرشیو وبلاگ

امکانات

بیا بنویسیم
 

سی ثانیه اول این ترانه از هایده

اهنگ زنگ موبایل منه

 

 اهنگ زنگ موبابل شما چطوریه؟



نـوشــته شده در: یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ | 17:47 | به قلم: سمیه |



روزانه
امروز در آخرین دقایق پایانی وقت اداری

موفق شدم که یه کار نشدنی رو انجام بدم

 

+ این ادمایی که بیماران سندروم داون ( عقب مانده های ذهنی )

رو اذیت میکنن اصلن لایق اسم انسان بودن نیستن و

جایگاهی به مراتب پست تر از حیوانات دارند.

 



نـوشــته شده در: چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ | 16:51 | به قلم: سمیه |



نمیدانم گذر زمان ادمها را عوض می کند یا

فقط واقعیت پنهانیشان را اشکارمیکند؟ 

 



نـوشــته شده در: سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ | 0:47 | به قلم: سمیه |



 

ادمهای ساکت

حرفهای بیشتری برای گفتن دارن



نـوشــته شده در: دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ | 15:2 | به قلم: سمیه |



رهگذر
کیفیت اتفاقی که باید در یک سن خاصی از زندگی هر ادم رخ بده و پیش نمیاد٬

به مراتب و به میزان تاخیرش خیلی پایین و پایینتره و

قطعن پس از رخداد رضایت کامل رو بدنبال نداره.

 

 



نـوشــته شده در: شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ | 0:3 | به قلم: سمیه |



من هر وقت از خیابون یه طرفه رد میشم هر دو سمت رو نگا می کنم...

یه جایی خوندم ادمهایی که همچین حرکتی انجام میدن هم از دوست زخم خوردن هم از دشمن

خیلی برام جالب بود چنین واقعیتی.



نـوشــته شده در: یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ | 21:33 | به قلم: سمیه |



 

خدایا وقتی خرو دیدی شاخ ندادی

 به بعضی  از ادمها هم نباید پست و میز ریاست میدادی...



نـوشــته شده در: جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ | 21:47 | به قلم: سمیه |



بر باد رفته
 

اه دل مغموم اروم باش اروم

ای حال نامعلوم

اروم باش اروم

...هرکجا رفتی و هرجا موندی  منو بی خبر نزار از حالت

اگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن که بیام دنبالت....

+ داشتم این ترانه ی زیبا رو از چاووشی که برای سریال شهرزاد خودنده رو با هاش می خوندم

که از خواهرم پرسیدم صدام خوبه ؟

جواب داد : صدات واسه نون خشکی شدن خوبه:)))

ولی من بازهم باهاش خوندم...

اه ای دل مغموم...

+ببخشید که دیر شد ،نظرات تایید شد:)



نـوشــته شده در: پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ | 23:41 | به قلم: سمیه |



عبور
 

وقتی بیست سالم بود فکر و عملم مثل سی ساله ها بود...

دلم برای قبلن های خودم تنگ شده..

همان موقع که حتی از زمان هم جلوتر بودم...



نـوشــته شده در: سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ | 15:6 | به قلم: سمیه |



قانون باید اینطوری باشه:

ادم چیزی رو از دست بده که قدرشو ندونه..

برعکسش خیلی ظلمه.



نـوشــته شده در: چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ | 22:45 | به قلم: سمیه |



بدترین ضربه ای که سیستم اموزشی کشور در حال 

وارد کردن به بدنه سیاسی اقتصادی اجتماعی و..هست رو باید 

در این افزایش بی رویه ظرفیت دانشگاهها برای مقطع لیسانس و مخصوصا فوق لیسانس و دکتری

جستجو کرد....

متاسفانه اثرات مخرب بلند مدت این مدرک فروشی ها برای اونهایی که کیسه دوختن خیلی بی اهمیت به نظر میاد...

 

 



نـوشــته شده در: سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ | 23:27 | به قلم: سمیه |



ارامش
برای من دعا کن

اجابتش مهم نیست

مهم ارامشی است که بدانم

تو 

به یاد 

من هستی.

 



نـوشــته شده در: دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ | 23:28 | به قلم: سمیه |



خانه ی ساکت
این خونه روشنه

اما چراغی نیست...



نـوشــته شده در: یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ | 15:33 | به قلم: سمیه |



2016
سال نو بر همه آنان که سالشان نو شده است 

با هر امید وآرزوی خوبی که دارند

در هر کجای دنیا که هستند مبارک باشد

 



نـوشــته شده در: پنجشنبه دهم دی ۱۳۹۴ | 22:21 | به قلم: سمیه |



روح و روان بعضی از ادمها طوری شکل گرفته

که با هزار ایتم مثبت و خوب هم خوشحال نمیشن اما با کوچکترین

ناراحتی جسمی و ... طوری بهم میریزن که انگار صد ساله مریضن..



نـوشــته شده در: پنجشنبه دهم دی ۱۳۹۴ | 0:25 | به قلم: سمیه |